دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۷
شهیدی که امام خمینی(ره) بر پیشانی او بوسه زد

حوزه/ در فراق و شهادت دوستانش در وصیتنامه‌اش می‌نویسد: «... نمی‌دانم چه کرده‌ام که شهید نمی‌شوم. شاید قلبم سیاه است اینجاست که ما و جاماندگان از قافله نور باید بگوییم خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند ...».

خبرگزاری حوزه | مرتضی در ۲۲ تیر سال ۱۳۳۷ در روستای جلیان فسا در یک خانواده مستضعف و مذهبی به دنیا آمد و همزمان با کسب تحصیل همراه پدر به کار دامپروری و کشاورزی مشغول شد و نهایتاً سال ۱۳۵۶ دیپلمش را در رشته تجربی گرفت. پس از پیروزی انقلاب وارد سپاه شد و با شروع جنگ تحمیلی ابتدا به عنوان تک‌تیرانداز رخت رزم پوشید و آن را تا لحظه شهادت در تن نگه داشت، وی رزمنده‌ای دلیر بود و در همان شروع کار مدیریت و فرماندهی خود را نشان داد و از فرماندهی دسته و گروهان، مسئولیت‌های متعددی را برعهده داشت و نهایتاً تا زمان شهادتش در کربلای ۵، سال ۶۵، فرمانده گردان فجر تیپ ۳۳ المهدی سپاه بود.

گویا هر جا که سپاه به مشکل برمی‌خورد از گردان فجر کمک می‌گرفت. عملیاتی نبود که این گردان در آن نقش نداشته باشد!!!.

گردان فجر، تیپ ۳۳ المهدی، پنج روز و چهار شب با ۲۰۰ نیرو در محاصره شدید دشمن قرار گرفت. ساعتی از روز پنجم گذشته بود که فرماندهان منطقه عملیاتی از مرتضی جاویدی می‌خواهند عقب‌نشینی کنند، اما مرتضی در پاسخشان می‌گوید نمی‌گذارم اُحُدی دیگر، تکرار شود .. ایستادگی می‌کند و نیروهایش به شهادت می‌رسند. از جمع ۲۰۰ یار مرتضی تنها ۱۸ نفر باقی می‌مانند. خودش مجروح می‌شود اما سر حرفش می‌ماند و منطقه را رها نمی‌کند. مقاومت بی‌نظیر مرتضی و یارانش باعث پیروزی عملیات می‌شود.

سرلشکر شهید صیاد شیرازی به رسم تقدیر، مرتضی و ۱۸ نفر از نیروهایش را خدمت امام می‌برند و ماجرای استقامت ایشان را محضر امام شرح می‌دهند، امام پیشانی مرتضی را می‌بوسد و مرتضی دست بر گردن امام انداخته و پیشانی‌شان را می‌بوسد. صحبت‌هایی هم بین ایشان و امام رد و بدل می‌شود.

مرتضی در فراق و شهادت دوستانش در وصیتنامه‌اش می‌نویسد: «... نمی‌دانم چه کرده‌ام که شهید نمی‌شوم. شاید قلبم سیاه است اینجاست که ما و جاماندگان از قافله نور باید بگوییم خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند ...».

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha